سید ایلیاسید ایلیا، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 21 روز سن داره

مسافری از بهشت

10 ماهه شدم

با تو من بودن را،زندگی را، شوق را، عشق را، زیبایی را،                                        مهربانی پاک خداوندی را مینوشم. ...
8 دی 1391

اتفاقای جدید

تو این چند وقته که برات چیزی ننوشتم یه عالمه اتفاقای جدید افتاد اول اینکه پسرم دیگه تند تند چهار دست و پا میره، یادش بخیر انگار همین دیروز بود که یه جا خوابیده بودی و نمیتونستی تکون بخوری، با چشمای معصومت به ما نگاه میکردی تا شاید بغلت کنیم کار دیگه ای که میکنی اینه که هر چی رو که گیر میاری میخوای دستاتو بهش بگیری و سر پا وایسی، همین روزاست که راه بیفتیاااااااااا دیگه اینکه دایره لغتت وسیع تر شده، مه به ده آگا دیگه یادم نمیاد پستونکت میذاری تو دهنت و راه میفتی اگرم حرف بزنی و بیفته دوباره برمیداری میذاریش تو دهنتو به راهت ادامه میدی خلاصه پسرم خیلیییییییییییی بزرگ شدی           ...
5 دی 1391

استخر بادی

دارم شنا میکنم الان سرمو آوردم بالا تا نفس بگیرم دوباره سرمو کردم زیر آب به جای ماهی من توپ صید میکنم، ولی خوب فرقیم نمیکنه جفتش خوشمزست کدومشو بخورم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ زرده یا نارنجیه؟ همون زرده خوبه، بد درگیره بچه خوب مثل اینکه فعلا تموم شد ...
17 آذر 1391

ژست های ایلیا

لبخند ملیح تعجب کردن به همراه چرخش کمر با زاویه 45 درجه رقصیدن در حالت سر به زیر نگاه مشکوک نگاهی پر از حرف   ...
30 آبان 1391

ایلیا و کتاب مامان

کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  مامانی تویی؟! من دارم با پستونکم بازی میکنم برو به کارات برس   اگه گفتین دارم به چی نگاه میکنم؟ اصلا به چهره معصوم من میاد کار بد بکنم نه مثل اینکه خیال رفتن نداره( مثلا الان دارم یواشکی نگاه میکنم) آآآآآآآآآآآآآ چقد خوابم میاد بذار ببینم این پستونکه جنسش چیه؟ دیگه طاقت ندارممممممممممممممم حالا متوجه شدین به چی نگاه میکردم مامانی خیالت راحت باشه فقط همین کاغذرو میخواستم من خوابیدم کار بد نکردم ...
23 آبان 1391

سفر مشهد

بالاخره پسرم برای اولین بار مشهد رفت، وقتی میرفتیم تو حرم عاشق زرق و برقش بودی و مثل همیشه که تعجب میکنی همش میگفتی هوووووووووو هوووووو، کلا تو سفر پسر بدی نبودی فقط چون اونجا نمیتونستم برات غذا درست کنم یه خورده اذیت شدی و سرما هم خوردی   تو راه رفت تو قطار اینم داخل هتل اینجا هم حیاط حرمه، واسه خودت داری با کیف و وسایل بازی میکنی سلام مامان جونیییییییییییییی صحن آزادی   داری برای گلها نقشه میکشی ...
9 آبان 1391

8 ماهگی

پسر قشنگم امروز 8 ماهت شد، باورم نمیشه روزا اینقدر زود میگذرن و اینقد زود بزرگ میشی، باورم نمیشه هنوز باورم نمیشه که مادر شدم، هنوز باورم نمیشه که خدا هدیه به این قشنگی بهم داده، خدایا شکرت               8 ماهگیت مبارک گل مامانی                                                           &n...
8 آبان 1391

کارای جدید ایلیا

مدل جدید نشستن تو کالسکه   یه کم میتونی بشینی ولی بعذ از یه ور میفتی   امروز بابایی که داشت نماز میخوند گیر دادی به جانمازش، کلا عاشق اینی که یکی نماز بخونه و تو نگاش کنی چند روزم هست که رسما یاد گرفتی سینه خیز بری دیگه به همه جا سرک میکشی، اینقدر بامزه هم سینه خیز میری که من اصلا نمیتونم جلوی خندمو بگیرم تو هم با تعجب برمیگردی بهم نگاه میکنی تو این عکس یه خورده مدل سینه خیز رفتنت معلوم شده که پشتتو میدی بالا   ...
21 مهر 1391